37- سرزنش


صبح روزبعد سر میز صبحانه عمه پیتی گریه می کرد، ملانی ساکت بود و اسکارلت  بی تفاوت.به بقیه رو کرد و گفت :هیچ اهمیت نمی دم . بذار هر چی می خوان بگم. شرط می بندم من بیشتر از هر کس دسگه ای برای بیمارستان پول جمع کردم.عمه پیتی ناله ای سرداد و گفت:اوه عزیزم پول چه اهمیتی داره؟اون چیزی رو که با چشمام دیدم نمی تونم باور کنم. هنوز یکسال از مرگ چارلز بیچاره نگذشته....و چقدر نفرت انگیزه که اون سروان باتلر تو رو جلوی مردم انگشت نما کرد. ملانی به آرامی گفت:من باورم نمیشه اون اینقدر آدم بدی باشه . یه نجیب زاده واقعی به نظر میاد
تصویر سازی،طراحی، وب سایت شخصی منصوره صحرایی
www.tarrahi-koodak.ir
طراحی و نقاشی صحنه های بر گزیده از رمان معروف بر باد رفته اثر مارگارت میچل
 

/ 0 نظر / 17 بازدید